فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ(22)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
و به اين ترتيب، آنها را با فريب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامي که از آن درخت چشيدند، اندامشان
[= عورتشان] بر آنها آشکار شد، و شروع کردند به قرار دادن برگهاي (درختان) بهشتي بر خود، تا آن
را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: (آيا شما را از آن درخت نهي نکردم؟! و نگفتم
که شيطان براي شما دشمن آشکاري است؟!)
ترجمه آیت الله انصاری
پس آن دو را با مکر و فريب از مقام و منزلتشان فرود آورد [و به خوردن درخت ممنوعه نزديک کرد]، هنگامي که از آن درخت چشيدند، شرمگاه بدنشان بر دو نفرشان نمايان شد و هر دو دست به کار چسبانيدن برگ [درختان] بهشت به خود شدند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد: آيا من شما را از آن درخت نهي نکردم، وبه شما نگفتم: بي ترديد شيطان براي شما دشمني آشکار است؟!
ترجمه دکتر فولادوند
پس آن دو را با فريب به سقوط کشانيد؛ پس چون آن دو از [ميوه] آن درختِ [ممنوع] چشيدند، برهنگىهايشان بر آنان آشکار شد، و به چسبانيدن برگ[هاى درختانِ] بهشت بر خود آغاز کردند، و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: «مگر شما را از اين درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقيقت شيطان براى شما دشمنى آشکار است.»
تفسیر نمونه
#19