مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ۗ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ۚ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(179)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
چنين نبود که خداوند، مومنان را به همانگونه که شما هستيد واگذارد، مگر آنکه ناپاک را از پاک
جدا سازد. و نيز چنين نبود که خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه کند (تا مومنان و منافقان را
از اين راه بشناسيد، اين بر خلاف سنت الهي است،) ولي خداوند از ميان رسولان خود، هر کس را بخواهد
برميگزيند، (و قسمتي از اسرار نهان را که براي مقام رهبري او لازم است، در اختيار او ميگذارد. )
پس (اکنون که اين جهان، بوته آزمايش پاک و ناپاک است،) به خدا و رسولان او ايمان بياوريد! و اگر
ايمان بياوريد و تقوا پيشه کنيد، پاداش بزرگي براي شماست.
ترجمه آیت الله انصاری
خدا بر آن نيست که مؤمنان را بر اين [وضعي] که شما بر آن قرار داريد [که منافق از مؤمن، و خوب از بد مشخص و معلوم نيست] واگذارد، [بر آن است] تا پليد را از پاک [به سبب آزمايش هاي مختلف] جدا سازد. و خدا بر آن نيست که شما را بر غيب آگاه کند. ولي خدا از ميان فرستادگانش هر کس را بخواهد [براي آگاه کردن به غيب] برمي گزيند، پس به خدا و فرستادگانش ايمان آوريد. و اگر ايمان آوريد و تقوا پيشه کنيد، براي شما پاداشي بزرگ خواهد بود.
ترجمه دکتر فولادوند
خدا بر آن نيست که مؤمنان را به اين [حالى] که شما بر آن هستيد، واگذارد، تا آنکه پليد را از پاک جدا کند. و خدا بر آن نيست که شما را از غيب آگاه گرداند، ولى خدا از ميان فرستادگانش هر که را بخواهد برمىگزيند. پس، به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد؛ و اگر بگرويد و پرهيزگارى کنيد، براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود.
تفسیر نمونه
مسلمانان تصفیه مى شوند
قبل از حادثه احد موضوع منافقان ، در میان مسلمانان، زیاد مطرح نبود به همین دلیل آنها بیشتر، کفار را دشمن خود مى دانستند، اما بعد از شکست احد و تضعیف موقتى مسلمانان راستین و آماده شدن زمینه براى فعالیت منافقان، فهمیدند دشمنانى خطرناک تر دارند که باید کاملاً مراقب آنها باشند و آنها منافقانند و این، یکى از مهمترین نتائج حادثه احد بود.
آیه فوق، آخرین آیه اى است که در اینجا از حادثه احد بحث مى کند، این حقیقت را به صورت یک قانون کلى بیان نموده، مى فرماید: چنین چیزى ممکن نیست که خداوند مؤمنان را به همان شکل که شما هستید بگذارد و آنها را تصفیه نکند و طیب (و پاک) را از خبیث (و نا پاک) متمایز نسازد (ما کانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّى یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ).
این یک حکم عمومى و همگانى است و یک سنت جاودانى پروردگار محسوب مى شود که هر کس ادعاى ایمان کند و در میان صفوف مسلمین براى خود جائى باز کند به حال خود رها نمى شود، بلکه با آزمایش هاى پى در پى خداوند، بالاخره اسرار درون او فاش مى گردد.
در اینجا ممکن بود سؤالى مطرح شود (و طبق پاره اى از روایات چنین سؤالى در میان مسلمانان نیز مطرح بود) و آن این که: خدا از اسرار درون همه کس آگاه است، چه مانعى دارد که مردم را از وضع آنها آگاه کند و از طریق علم غیب، مؤمن از منافق شناخته شود؟
قسمت دوم آیه، به این سؤال پاسخ مى گوید که: هیچ گاه خداوند اسرار پنهانى و علم غیب را در اختیار شما نخواهد گذارد (وَ ما کانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ).
زیرا آگاهى بر اسرار نهانى ـ به عکس آنچه بسیارى خیال مى کنند ـ مشکلى را براى مردم، حل نمى کند، بلکه در بسیارى از موارد باعث هرج و مرج و از هم پاشیدن پیوندهاى اجتماعى، خاموش شدن شعله هاى امید و از بین رفتن تلاش و کوشش در میان توده مردم مى گردد.
و از همه مهمتر این که باید ارزش اشخاص از طریق اعمال آنها روشن گردد، نه از راه دیگر و مسأله آزمایش و امتحان پروردگار نیز، چیزى جز این نیست، بنابراین راه شناسائى افراد، تنها اعمال آنها است.(1)
سپس پیامبران خدا را، از این حکم استثناء کرده و مى فرماید: خداوند هر زمان بخواهد از میان پیامبرانش، کسانى را انتخاب مى کند و گوشه اى از علم غیب بى پایان خود و اسرار درون مردم را که شناخت آن براى تکمیل رهبرى آنها لازم است در اختیار آنان قرار مى دهد (وَ لکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ).
ولى در هر حال، قانون کلى و عمومى و جاودانى براى شناخت اشخاص، اعمال آنها است.
از این جمله استفاده مى شود: پیامبران ذاتاً عالم به غیب نیستند و نیز استفاده مى شود: آنها بر اثر تعلیم الهى قسمتى از اسرار غیب را مى دانند، بنابراین افرادى هستند که از غیب آگاه مى شوند و همچنین مقدار آگاهى آنها بسته به مشیت خداوند است.
نا گفته پیدا است: منظور از مشیت، و خواست خدا در این آیه، همانند آیات دیگر، همان اراده آمیخته با حکمت است، یعنى: خدا هر کس را شایسته ببیند و حکمتش اقتضا کند، از اسرار غیب آگاه مى سازد.
در پایان آیه، خاطر نشان مى سازد، اکنون که میدان زندگى، میدان آزمایش و جداسازى پاک از نا پاک و مؤمن از منافق است، پس شما براى این که از این بوته آزمایش، خوب به در آئید به خدا و پیامبران او ایمان آورید (فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ).
اما تنها به ایمان آوردن اکتفا نمى کند، بلکه مى فرماید: اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، اجر و پاداش بزرگ در انتظار شما است (وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظیمٌ).
این نکته، در آیه قابل توجه است که از مؤمن، تعبیر به طَیِّب (پاکیزه) شده است و مى دانیم پاکیزه، چیزى است که بر همان آفرینش نخست باقى بماند، و اشیاء خارجى و بیگانه، آن را خبیث و ناپاک نسازد، آب پاکیزه، جامه پاکیزه و مانند آن، چیزى است که عوامل آلوده خارجى به آن نرسیده باشد و از این استفاده مى شود که ایمان داشتن، فطرت و آفرینش نخستین انسان است.
* * *
1 ـ در جلد اول تفسیر نمونه ، ذیل آیه وَ لَنَبْلُوَّنَّکُمْ بِشَىء مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ… (سوره بقره، آیه 155) در مورد آزمایش هاى خداوند، مشروحاً این سؤال را مطرح کرده و پاسخ گفته ایم که آزمایش هاى الهى در حقیقت یک نوع پرورش و تربیت است، نه استعلام و خبرگیرى، براى توضیح بیشتر به آن بحث مراجعه شود.