سوره مائده آیه 31

فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ ۚ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَٰذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي ۖ فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ(31)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
سپس خداوند زاغي را فرستاد که در زمين، جستجو (و کندوکاو) ميکرد، تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن کند. او گفت: (واي بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟!) و سرانجام (از ترس رسوايي، و بر اثر فشار وجدان، از کار خود) پشيمان شد.
ترجمه آیت الله انصاری
پس [در کنار جسد برادرش سرگردان بود که] خدا کلاغي را برانگيخت که زمين را مي کاويد تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [با ديدن حرکات کلاغ] فرياد زد: واي بر من! آيا ناتوان و عاجز بودم از اينکه مانند اين کلاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟! نهايتاً از پشيمانان شد.
ترجمه دکتر فولادوند
پس، خدا زاغى را برانگيخت که زمين را مى‌کاويد، تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [قابيل‌] گفت: «واى بر من، آيا عاجزم که مثل اين زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟» پس از [زمره ]پشيمانان گرديد.
تفسیر نمونه
#27