إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ(111)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
او از بندگان باايمان ما است!
ترجمه آیت الله انصاری
بي ترديد او از بندگان مؤمن ما بود،
ترجمه دکتر فولادوند
در حقيقت، او از بندگان با ايمان ما بود.
تفسیر نمونه
111إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ
112وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّالِحِینَ
113وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ
ترجمه:
111 ـ او از بندگان با ایمان ماست!
112 ـ ما او را به اسحاق ـ پیامبرى از شایستگان ـ بشارت دادیم!
113 ـ ما به او و اسحاق برکت دادیم; و از دودمان آن دو، افرادى بودند نیکوکار و افرادى آشکارا به خود ستم کردند!
تفسیر:
ابراهیم بنده مؤمن خدا!
سه آیه فوق، آخرین آیاتى است که ماجراى ابراهیم و فرزندانش را تعقیب و تکمیل مى کند، و در حقیقت، هم بیان دلیلى است بر آنچه گذشت و هم نتیجه اى براى آن.
نخست مى گوید: او (ابراهیم) از بندگان با ایمان ما است (إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ).
در واقع این جمله، دلیلى است بر آنچه گذشت، و این حقیقت را بیان مى کند که اگر ابراهیم(علیه السلام) همه هستى و وجود خویش و حتى فرزند عزیزش، را یک جا در طبق اخلاص گذارد، و فداى راه معبود خویش کرد، به خاطر ایمان عمیق و نیرومندش بود.
آرى، همه اینها از جلوه هاى ایمان است، و ایمان چه جلوه هاى عجیبى دارد!
در ضمن، این تعبیر، به ماجراى ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش، گسترش و تعمیم مى دهد، و آن را از صورت یک واقعه شخصى و خصوصى بیرون مى آورد، و نشان مى دهد هر کجا ایمان است، ایثار و عشق و فداکارى و گذشت است. ابراهیم(علیه السلام) همان را مى پسندید که خدا مى پسندید، و همان را مى خواست که خدا مى خواست، و هر مؤمنى مى تواند چنین باشد.
* * *
پس از آن به یکى دیگر از مواهب خدا بر ابراهیم(علیه السلام) سخن مى گوید، مى فرماید: ما او را بشارت دادیم به اسحاق، که مقدر بود پیامبر گردد و از صالحان شود (وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّالِحِینَ).
با توجه به آیه: فَبَشِّرْناهُ بِغُلام حَلِیْم که در آغاز این ماجرا ذکر شده، به خوبى روشن مى شود که این دو بشارت مربوط به دو فرزند است، اگر بشارت اخیر، طبق صریح آیه مورد بحث، مربوط به اسحاق (علیه السلام) است، پس غلام حلیم (نوجوان بردبار شکیبا) حتماً اسماعیل (علیه السلام) است، و آنها که اصرار دارند، ذبیح را اسحاق (علیه السلام) بدانند، هر دو آیه را اشاره به یک نفر دانسته اند، با این تفاوت که آیه اول را بیان اصل بشارت فرزند و آیه دوم را بشارت به نبوت
مى دانند، ولى این معنى بسیار بعید است و آیات فوق به وضوح مى گوید: این دو بشارت مربوط به دو فرزند بوده است (دقت کنید).
از این گذشته، بشارت نبوت نشان مى دهد که اسحاق(علیه السلام) باید زنده بماند و وظائف نبوت را انجام دهد، و این با مسأله ذبح، سازگار نیست.
جالب این است که: در اینجا بار دیگر به عظمت مقام صالحان برخورد مى کنیم، که در توصیف اسحاق(علیه السلام) مى فرماید: مى بایست پیامبر شود و از صالحان گردد و چه والاست مقام صالحان در پیشگاه خداوند بزرگ!.
* * *
و در آخرین آیه، سخن از برکتى در میان است که خدا به ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش اسحاق (علیه السلام) ارزانى داشت، مى فرماید: ما به او و اسحاق برکت دادیم (وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ).
اما برکت در چه چیز؟ توضیحى براى آن داده نشده، و مى دانیم، معمولاً هنگامى که فعلى به صورت مطلق مى آید، و قید و شرطى در آن نیست، معنى عموم را مى رساند، بنابراین، برکت در همه چیز را شامل مى شود: در عمر و زندگى، در نسل هاى آینده، در تاریخ و مکتب و در همه چیز.
اصولاً برکت در اصل از برک (بر وزن درک) به معنى سینه شتر است، و هنگامى که شتر سینه خود را بر زمین مى افکند، همین ماده در مورد او به کار مى رود (بَرَکَ الْبَعِیْرُ).
و تدریجاً این ماده، در معنى ثبوت و دوام چیزى به کار رفته است، برکه آب را نیز از آن جهت برکه گویند که آب در آن ثابت است، و مبارک را از این نظر مبارک مى گویند که خیر آن باقى و برقرار است.
از اینجا روشن مى شود: آیه مورد بحث، اشاره به ثبوت و دوام نعمت هاى الهى، بر ابراهیم و اسحق(علیهما السلام) (و خاندانشان) مى باشد، و یکى از برکاتى که خداوند بر ابراهیم و اسحاق(علیهما السلام) داد، این بود که تمام انبیاى بنى اسرائیل از دودمان اسحاق(علیه السلام) به وجود آمدند، در حالى که پیامبر بزرگ اسلام(صلى الله علیه وآله) از دودمان اسماعیل(علیه السلام) است.
اما براى این که: توهم نشود: این برکت، در خاندان ابراهیم(علیه السلام) جنبه نسب و قبیله دارد، بلکه در ارتباط با مذهب، مکتب و ایمان است، در پایان آیه مى افزاید: از دودمان این دو، افرادى نیکوکار، به وجود آمدند، و هم افرادى که به خاطر عدم ایمان، آشکارا به خود ستم کردند (وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ).
مُحْسِن در اینجا به معنى مؤمن و مطیع فرمان خدا است، و چه احسان و نیکوکارى از این برتر تصور مى شود؟ و ظالم به معنى کافر و گنهکار است، و تعبیر به لِنَفْسِهِ اشاره به این است که کفر و گناه در درجه اول، ظلم بر خویشتن است، آن هم ظلمى واضح و آشکار.
و به این ترتیب، آیه فوق به گروهى از یهود و نصارى که افتخار مى کردند ما از فرزندان انبیاء هستیم، پاسخ مى گوید که، پیوند خویشاوندى به تنهائى افتخار نیست، مگر این که: در سایه پیوند فکرى و مکتبى قرار گیرد.
شاهد این سخن حدیثى است که از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده که خطاب به بنى هاشم فرمود: لایَأْتِیَنِّىَ النّاسُ بِأَعْمالِهِمْ وَ تَأْتُونِی بِأَنْسابِکُمْ!: اى بنى هاشم! نکند در روز قیامت مردم با اعمالشان به سراغ من بیایند و شما با انساب و پیوند خویشاوندیتان ! (آنها پیوند مکتبى داشته باشند و شما پیوند جسمانى).(1)
1 ـ روح البیان ، جلد 7، صفحه 479.