قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ(95)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
گفت: (آيا چيزي را ميپرستيد که با دست خود ميتراشيد؟!
ترجمه آیت الله انصاری
[به آنان] گفت: آيا آنچه را [با دست خود] مي تراشيد، مي پرستيد؟!
ترجمه دکتر فولادوند
[ابراهيم] گفت: «آيا آنچه را مىتراشيد، مىپرستيد؟
تفسیر نمونه
95قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ
96وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
97قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیاناً فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ
98فَأَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِینَ
99وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلى رَبِّی سَیَهْدِینِ
100رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّالِحِینَ
ترجمه:
95 ـ گفت: آیا چیزى را مى پرستید که با دست خود مى تراشید؟!
96 ـ با این که خداوند هم شما را آفریده و هم بت هائى که مى سازید !
97 ـ گفتند: بناى مرتفعى براى او بسازید و او را در جهنمى از آتش بیفکنید !
98 ـ آنها طرحى براى نابودى ابراهیم ریخته بودند، ولى ما آنان را پست و مغلوب ساختیم.
99 ـ (او از این مهلکه به سلامت بیرون آمد) و گفت: من به سوى پروردگارم مى روم، او مرا هدایت خواهد کرد.
100 ـ پروردگارا! به من (فرزندى) از صالحان ببخش !
تفسیر:
نقشه هاى مشرکان شکست مى خورد
سرانجام بعد از ماجراى بت شکنى، ابراهیم(علیه السلام) را به همین اتهام به دادگاه کشاندند.
او را مورد سؤال قرار داده و از او خواستند توضیح دهد که: حادثه وحشتناک بتخانه به دست چه کسى انجام یافته؟ قرآن شرح این ماجرا را در سوره انبیاء بیان کرده و در آیات مورد بحث، تنها به یک فراز حساس آن قناعت مى کند و آن آخرین سخن ابراهیم(علیه السلام) با آنان در زمینه باطل بودن بت پرستى است، مى گوید: ابراهیم گفت: آیا چیزى را پرستش مى کنید که با دست خود مى تراشید ؟! (قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ).
هیچ آدم عاقلى، مصنوع خود را پرستش مى کند؟ هیچ ذى شعورى در برابر مخلوق خود، زانو به زمین مى زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه اى داده است؟!
* * *
معبود، باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقى را پیدا کنید: خداوند هم شما را آفریده، و هم بتهائى را که مى سازید (وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ).
آسمان و زمین، همه مخلوق اویند و زمان و مکان، همه از او است، باید سر بر آستان چنین خالقى نهاد و او را پرستش و نیایش کرد.
این دلیلى است بسیار قوى، و دندان شکن که هیچ پاسخى در مقابل آن نداشتند.
ما در جمله ما تَعْمَلُونَ به اصطلاح موصوله است (نه مصدریه)، مى خواهد بگوید: خدا هم شما را آفریده، و هم مصنوعاتتان را، اگر بر بتها کلمه مصنوع انسان، یا معمول انسان، اطلاق شود به خاطر شکلى است که انسان به آن مى دهد، و گر نه ماده آن را هم خدا آفریده است، این درست به این مى ماند که مى گویند: این فرش، آن خانه، و آن اتومبیل ساخته انسان است. مسلماً منظور این نیست که انسان مواد آنها را ساخته، بلکه صورت آنها به دست انسان شکل مى گیرد.
اما اگر ما را مصدریه بگیریم مفهومش این است که: خداوند هم شما را آفریده و هم اعمال شما را، البته این معنى غلط نیست و بر خلاف پندار بعضى، سر از جبر در نمى آورد، چرا که اعمال ما هر چند به اراده ما انجام مى گیرد، اما اراده و قدرت بر تصمیم گیرى و نیروهاى دیگرى را که افعال خود را با آن انجام مى دهیم همه از ناحیه خدا است، ولى با این حال آیه ناظر به این معنى نیست، بلکه ناظر به بتها است، مى گوید: خدا هم خالق شما است و هم بتهائى که ساخته و پرداخته اید و لطف سخن نیز در همین است; چرا که بحث از بتها بوده، نه از اعمال آدمى.
در حقیقت، این آیه، شبیه مطلبى است که در داستان موسى(علیه السلام) و ساحران آمده که مى گوید: فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ: موسى عصا را رها کرد، مار عظیمى شد و آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعید (منظور مارهاى ساختگى ساحران است).(1)
* * *
ولى، مى دانیم زورگویان و قلدران هرگز با منطق و استدلال آشنا نبوده اند، به همین دلیل، این برهان گویا و نیرومند ابراهیم(علیه السلام)، در قلب سردمداران نظام جبار بابل اثر نگذاشت، هر چند گروهى از توده مردم مستضعف را بیدار کرد، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدى را مزاحم منافع خویش مى دیدند، با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، منطقى که هرگز جز آن را نمى فهمند، تکیه بر قدرت خویش کردند و فریاد زدند: براى او بناى مرتفعى بسازید و در میان آن آتش بیفروزید و او را در جهنمى سوزان بیفکنید ! (قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیاناً فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ).
از این تعبیر، استفاده مى شود: قبلاً دستور داده شد، چهار دیوارى بزرگى ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، شاید به این منظور که هم آتش را از پراکنده شدن و خطرات احتمالى مهار کنند، و هم دوزخى را که ابراهیم(علیه السلام)، با آن بت پرستان را تهدید مى کرد، عملاً به وجود آورند!
درست است که براى سوزاندن انسانى همچون ابراهیم(علیه السلام) یک بار کوچک هیزم کافى بود، ولى، براى این که: سوز دل خود را از شکستن بتها فرو بنشانند، و به اصطلاح انتقام خویش را به حد اعلى بگیرند، و در ضمن شکوه و عظمتى به بتها بخشند که آبروى بر باد رفته آنها برگردد، و نیز زهر چشمى از همه مخالفان خود بگیرند که این حادثه دیگر، در تاریخ بابل تکرار نگردد، این دریاى آتش را به وجود آوردند (توجه داشته باشید جَحِیم در لغت به معنى آتش هائى است که روى هم متراکم شده است).
بعضى بُنْیان را در اینجا به منجنیق تفسیر کرده اند که وسیله پرتاب اشیاء سنگین از فاصله هاى دور بود، ولى غالب مفسران همان تفسیر اول را برگزیده اند که بنیان ، ساختمان و چهار دیوارى بزرگ است.
* * *
در اینجا قرآن به ریزه کارى ها و جزئیات این مسأله که در سوره انبیاء آمده است اشاره نمى کند، تنها در یک جمع بندى فشرده و جالب، پایان این ماجرا را چنین بیان مى کند: آنها براى نابودى ابراهیم نقشه دقیقى طرح کرده بودند، ولى ما آنها را پست و مغلوب ساختیم (فَأَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِینَ).
کَیْد در اصل به معنى هر گونه چاره اندیشى است، خواه در طریق صحیح باشد یا غلط، هر چند غالباً در موارد مذموم استعمال مى شود، و با توجه به این که در اینجا به صورت نکره آمده، نکره اى که دلالت بر عظمت و اهمیت مى کند، اشاره به نقشه وسیع و گسترده اى است که آنها براى نابود ساختن ابراهیم(علیه السلام)، و برچیدن اثرات تبلیغ قولى و عملى او، طرح کرده بودند.
آرى، خداوند آنها را اسفل و پائین قرار داد، و ابراهیم(علیه السلام) را در مرتبه اعلى ، همان گونه که منطقش برترى داشت، در حادثه آتش سوزى نیز خدا او را برتر قرار داد، و دشمنان نیرومندش را به سقوط کشانید، آتش را بر او سرد و سالم ساخت و بى آن که حتى یک تار موى او بسوزد، از آن دریاى آتش سالم به درآمد!
یک روز نوح(علیه السلام) را از غرق ، نجات مى دهد، و روز دیگر ابراهیم(علیه السلام) را از حرق ، تا روشن کند، آب و آتش سر بر فرمان او دارند و آنچه مى گوید خدا آن مى کنند .
* * *
ابراهیم(علیه السلام) از این حادثه هولناک و توطئه خطرناکى که دشمن براى او چیده بود سالم و سربلند، بیرون آمد، و چون رسالت خود را در بابل پایان یافته مى دید، تصمیم بر مهاجرت به اراضى مقدس شام گرفت و گفت: من به سوى پروردگارم مى روم، او مرا هدایت خواهد کرد (وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلى رَبِّی سَیَهْدِینِ).
بدیهى است، خداوند مکانى ندارد، اما مهاجرت از محیط آلوده به محیط پاک، مهاجرت به سوى خدا است.
مهاجرت به سرزمین انبیاء و اولیاء، و کانون هاى وحى الهى مهاجرت به سوى خدا است، همان گونه که سفر به مکّه سفر الى اللّه نامیده مى شود.
به علاوه مهاجرت براى انجام وظیفه و رسالت الهى سفر به سوى دوست محسوب مى گردد، و در این سفر، هادى و راهنما در همه جا خدا است.
* * *
و در اینجا نخستین تقاضایش از خدا که در آیات فوق منعکس است، تقاضاى فرزندى صالح بود، فرزندى که بتواند خط رسالت او را تداوم بخشد، و برنامه هاى نیمه تمامش را به پایان برساند، اینجا بود که عرض کرد: پروردگارا! به من از فرزندان صالح ببخش (رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّالِحِینَ).
چه تعبیر جالبى، فرزند صالح و شایسته ، شایسته از نظر اعتقاد و ایمان شایسته از نظر گفتار و عمل، و شایسته از تمام جهات.
قابل توجه این که: یک جا ابراهیم(علیه السلام) خودش تقاضا مى کند که در زمره صالحان باشد، چنان که قرآن از قول او نقل مى کند: رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ: پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن .(2)
و اینجا تقاضا مى کند که فرزندان صالح به من مرحمت فرما، چرا که صالح وصفى است جامع که تمام شایستگى هاى یک انسان کامل در آن جمع است.
خداوند نیز این دعا را مستجاب کرد، و فرزندان صالحى همچون اسماعیل و اسحاق (علیهما السلام) به او مرحمت فرمود، چنان که در آیات بعد همین سوره مى خوانیم: وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّالِحِینَ: ما او را بشارت دادیم به تولد اسحاق پیامبرى از صالحان .
و در مورد اسماعیل(علیه السلام) مى گوید: وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصّابِرِینَ * وَ أَدْخَلْناهُمْ فِی رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصّالِحِینَ: و اسماعیل و ادریسو ذا الکفل را به یاد آور که همه از صابران بودند * و ما آنها را در رحمت خود وارد کردیم چرا که از صالحان بودند .(3)
* * *
نکته ها:
1 ـ خالق همه چیز او است
در آیات مورد بحث، خواندیم: وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ: ابراهیم به بت پرستان مى گوید: هم خودتان مخلوق خدا هستید و هم بتهاى ساختگى شما .
بعضى، آیه فوق را توجیهى براى مذهب فاسد جبر پنداشته اند (به این ترتیب که ما در جمله ما تَعْمَلُونَ را مصدریه گرفته اند و گفته اند: مفهوم جمله این مى شود که خداوند شما و اعمالتان را آفریده است، و هنگامى که اعمال ما مخلوق خدا است پس ما از خودمان اختیارى نداریم).
این سخن از چند جهت بى اساس است:
اوّلاً: چنان که گفتیم منظور از ما تَعْمَلُونَ در اینجا بتهائى است که با دست خود مى ساختند، نه اعمال انسان ها، و بدون شک آنها این مواد را از عالم خلقت مى گرفتند، و به آن شکل مى دادند (بنابراین ما ما موصوله است).
ثانیاً: اگر مفهوم آیه آن باشد که آنها پنداشته اند، دلیلى مى شد به نفع بت پرستان، نه بر ضد آنها; چرا که آنها مى توانستند بگویند: چون عمل بت سازى و بت پرستى ما را خدا آفریده، پس ما در این میان بى تقصیر هستیم!.
ثالثاً: به فرض این که: معنى آیه چنین باشد باز دلیل بر جبر نیست; زیرا در عین آزادى اراده و اختیار، باز هم به یک معنى خداوند خالق اعمال ما است، چرا که این آزادى اراده و قدرت بر تصمیم گیرى، و نیروهاى جسمى و فکرى و مادى و معنوى را چه کسى جز خدا به ما داده است؟ پس خالق او است در عین این که فعل، فعل اختیارى ما است.
* * *
2 ـ هجرت ابراهیم(علیه السلام)
بسیارى از پیامبران در طول عمر خود، براى اداى رسالت خویش اقدام به هجرت کردند که از جمله آنها ابراهیم(علیه السلام) بود که در آیات مختلف قرآن روى مسأله هجرت او تکیه شده است.
از جمله در سوره عنکبوت آیه 26 مى خوانیم: وَ قالَ إِنِّی مُهاجِرٌ إِلى رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ: گفت من به سوى پروردگارم هجرت مى کنم که او عزیز و حکیم است و قرآن این سخن را بعد از مسأله آتش سوزى ابراهیم(علیه السلام) در آنجا آورده است.
حقیقت این است که رهبران الهى، هنگامى که رسالت خویش را در یک نقطه به اتمام مى رساندند، و یا محیط را آماده براى گسترش دعوت خویش نمى دیدند ، براى این که رسالت آنها متوقف نگردد، دست به مهاجرت مى زدند، و این مهاجرتها سرچشمه برکات فراوانى در طول تاریخ ادیان شد، تا آنجا که تاریخ اسلام از نظر ظاهر و معنا بر محور هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) دور مى زند، و اگر هجرت نبود، اسلام در باتلاق بت پرستان مکّه براى همیشه فرو رفته بود.
هجرت بود که به اسلام و مسلمین جان تازه داد، و همه چیز را به نفع آنها دگرگون ساخت، و بشریت را در مسیر جدیدى قرار داد.
بلکه، به یک معنى هجرت یک برنامه عمومى براى فرد فرد مؤمنان است، که هر وقت در طول زندگى، آنها محیط را نامناسب براى اهداف مقدس خود دیدند، و آن را به صورت باتلاق عفن، یافتند که همه چیز در آن مى پوسد، موظف به هجرتند، باید رخت سفر بربندند و به سرزمین آماده ترى کوچ کنند که ملک خدا محدود نیست.
اما هجرت، پیش از آن که جنبه برون ذاتى داشته باشد جنبه درون ذاتى داردنخست در درون دل و جان هجرتى باید کرد ، هجرت از آلودگى ها به سوى پاکى ها ، هجرت از شرک به ایمان و هجرت از گناه به طاعت پروردگار بزرگ .
این هجرت درونى سرآغازى خواهد بود براى تحول فرد و جامعه، و مقدمه اى براى هجرت برونى، در جلد چهارم تفسیر نمونه بحث مشروحى پیرامون اسلام و مهاجرت ذیل آیه 100 سوره نساء ، صفحه 89 به بعد آورده ایم.
* * *
1 ـ اعراف، آیه 117.
2 ـ شعراء، آیه 83.
3 ـ انبیاء، آیات 85 و 86.