وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ(42)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
و به آن يکي از آن دو نفر، که ميدانست رهايي مييابد، گفت: (مرا نزد صاحبت [= سلطان مصر] يادآوري
کن!) ولي شيطان يادآوري او را نزد صاحبش از خاطر وي برد، و بدنبال آن، (يوسف) چند سال در زندان
باقي ماند.
ترجمه آیت الله انصاری
و به يکي از آن دو نفر که دانست آزاد مي شود، گفت: مرا نزد سرور خود ياد کن. ولي شيطان ياد کردنِ از يوسف را نزد سرورش از ياد او برد؛ در نتيجه چند سالي در زندان ماند.
ترجمه دکتر فولادوند
و [يوسف] به آن کس از آن دو که گمان مىکرد خلاص مىشود، گفت: «مرا نزد آقاى خود به ياد آور.» و[لى] شيطان، يادآورى به آقايش را از ياد او برد؛ در نتيجه، چند سالى در زندان ماند.
تفسیر نمونه
#39