قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ ۖ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَنْ سَاقَيْهَا ۚ قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ ۗ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ(44)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
به او گفته شد: (داخل حياط (قصر) شو!) هنگامي که نظر به آن افکند، پنداشت نهر آبي است و ساق
پاهاي خود را برهنه کرد (تا از آب بگذرد، اما سليمان) گفت: ((اين آب نيست،) بلکه قصري است از
بلور صاف!) (ملکه سبا) گفت: (پروردگارا! من به خود ستم کردم، و (اينک) با سليمان براي خداوندي
که پروردگار عالميان است اسلام آوردم!)
ترجمه آیت الله انصاری
به او گفتند: به حياط قصر درآي. هنگامي که آن را ديد، پنداشت آبي فراوان [چون درياچه] است، پس دامن جامه از دو ساق پايش بالا زد [که به خيال خود وارد آب شود]، سليمان گفت: اين محوطه اي است صاف و هموار از شيشه [نه از آب]. [ملکه سبا] گفت: پروردگارا! قطعاً من به خود ستم کردم، اينک همراه سليمان، تسليم [فرمان ها و احکام] خدا، پروردگار جهانيان شدم.
ترجمه دکتر فولادوند
به او گفته شد: «وارد ساحت کاخ [پادشاهى] شو.» و چون آن را ديد، برکهاى پنداشت و ساقهايش را نمايان کرد. [سليمان] گفت: «اين کاخى مفروش از آبگينه است.» [ملکه] گفت: «پروردگارا، من به خود ستم کردم و [اينک] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم.»
تفسیر نمونه
#41