سوره انعام آیه 50

قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ ۚ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ ۚ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ(50)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
بگو: (من نميگويم خزاين خدا نزد من است، و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم! و به شما نميگويم من فرشتهام، تنها از آنچه به من وحي ميشود پيروي ميکنم. ) بگو: (آيا نابينا و بينا مساويند؟! پس چرا نميانديشيد؟!)
ترجمه آیت الله انصاری
بگو: من به شما نمي گويم که خزينه ها و گنجينه هاي خدا نزد من است، و نيز غيب هم نمي دانم، و نمي گويم که فرشته ام؛ فقط از آنچه به من وحي شده پيروي مي کنم. بگو: آيا [اعراض کننده از وحي که] نابينا [ست] و [پيروِ وحي که] بينا [ست] يکسانند؟! پس چرا نمي انديشيد؟!
ترجمه دکتر فولادوند
بگو: «به شما نمى‌گويم گنجينه‌هاى خدا نزد من است؛ و غيب نيز نمى‌دانم؛ و به شما نمى‌گويم که من فرشته‌ام. جز آنچه را که به سوى من وحى مى‌شود پيروى نمى‌کنم.» بگو: «آيا نابينا و بينا يکسان است؟ آيا تفکّر نمى‌کنيد.»
تفسیر نمونه
آگاهى از غیب آیه فوق، دنباله پاسخ گوئى به اعتراضات گوناگون کفار و مشرکان است و به سه قسمت از ایرادهاى آنها در جمله هاى کوتاه، پاسخ داده شده است: نخست این که: آنها به پیامبر(صلى الله علیه وآله) پیشنهاد معجزات عجیب و غریبى مى کردند، و هر یک به میل خود پیشنهادى داشتند، حتى قانع به مشاهده معجزات مورد درخواست دیگران نیز نبوده اند. گاهى خانه هائى از طلا. گاهى نزول فرشتگان. زمانى تبدیل سرزمین خشک و سوزان مکّه به یک باغستان پر آب و میوه. و گاهى موضوعات دیگر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تقاضا مى کردند. چنان که در سوره اسراء ذیل آیه 90 شرح آن خواهد آمد. گویا آنها با این تقاضاهاى عجیب و غریب یک نوع مقام الوهیت و مالکیت زمین و آسمان براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) انتظار داشتند. لذا پیامبر(صلى الله علیه وآله) مأمور مى شود در پاسخ این افراد چنین اعلام دارد: بگو: من هرگز ادعا نمى کنم که خزائن الهى به دست من است (قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللّهِ). خَزائن جمع خزینة به معنى منبع و مرکز هر چیزى است که براى حفظ آن و عدم دسترسى دیگران در آنجا جمع آورى شده و با توجه به آیه: وَ إِنْ مِنْ شَیْء إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَر مَعْلُوم: خزائن هر چیزى در نزد ما است و ما جز به اندازه معلوم آن را نازل نمى کنیم ;(1) روشن مى شود که: خزائن اللّه منبع همه چیز را در بر مى گیرد، و در حقیقت این منبع از ذات بى انتهاى او که سرچشمه جمیع کمالات و قدرت ها است، مى باشد. پس از آن، در برابر افرادى که انتظار داشتند پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنها را از تمام اسرار آینده و گذشته آگاه سازد، و حتى به آنها بگوید در آینده چه حوادثى مربوط به زندگى آنها روى مى دهد، تا براى دفع ضرر و جلب منفعت به پا خیزند، مى گوید: من هرگز ادعا نمى کنم که از همه امور پنهانى و اسرار غیب آگاهم (وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ). همان طور که سابقاً نیز گفته ایم، کسى از همه چیز با خبر است، که در هر مکان و هر زمانى حاضر و ناظر باشد و او تنها ذات پاک خدا است. اما غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینى است طبعاً نمى تواند از همه چیز با خبر باشد، ولى هیچ مانعى ندارد که خداوند قسمتى از علم غیب را که مصلحت مى داند، و براى تکمیل رهبرى رهبران الهى لازم است، در اختیار آنها بگذارد که البته این را علم غیب بالذات نمى گویند، بلکه علم غیب بالعرض و به تعبیر دیگر: یادگیرى و تعلّم از داناى غیب است. آیات متعددى از قرآن گواهى مى دهد که: خداوند چنین علمى را نه تنها در اختیار پیامبران و پیشوایان الهى قرار داده، که گاهى در اختیار غیر آنها نیز قرار مى داده است، از جمله در سوره جنّ آیات 26 و 27 مى خوانیم: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول: خداوند از تمام امور پنهانى آگاه است و هیچ کس را از علم غیب خود آگاه نمى کند * مگر رسولانى که مورد رضایت او هستند . اصولاً تکمیل مقام رهبرى، آن هم یک رهبرى جهانى و همگانى، نیاز به آگاهى بر بسیارى از مسائل که از نظر سایر مردم مکتوم است، دارد، و اگر خداوند این علم غیب را در اختیار فرستادگان و اولیائش نگذارد، مقام رهبرى آنها تکمیل نخواهد شد (دقت کنید). این که جاى خود دارد، گاهى یک موجود زنده براى ادامه حیاتِ خود نیاز به دانستن گوشه اى از غیب دارد، و خداوند در اختیار آن مى گذارد مثلاً شنیده ایم: بعضى از حشرات در تابستان، پیش بینى وضع هواى زمستان را مى کنند، یعنى خداوند این غیب را به خصوص در اختیار آنها مى گذارد; زیرا زندگى آنها بدون این مطلب چه بسا دستخوش فنا مى گردد، شرح بیشتر این موضوع را به خواست خدا در تفسیر آیه 26 سوره جنّ بیان خواهیم کرد. و در جمله سوم، به پاسخ ایراد کسانى مى پردازد که انتظار داشتند خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرشته باشد، و یا فرشته اى همراه او باشد، و هیچ گونه عوارض بشرى از خوردن غذا و راه رفتن در کوچه و بازار در او دیده نشود، مى گوید: و من هرگز ادعا نمى کنم فرشته ام (وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنـِّی مَلَکٌ). بلکه تنها از دستورات و تعلیماتى پیروى مى کنم که از طریق وحى از ناحیه پروردگار به من مى رسد (إِنْ أَتَّبِـعُ إِلاّ ما یُوحى إِلَیَّ). از این جمله، به خوبى استفاده مى شود که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) هر چه داشت و هر چه کرد، از وحى آسمانى سرچشمه گرفته بود، و آن گونه که بعضى پنداشته اند عمل نمى کرد، نه به اجتهاد خود، نه به قیاس و نه به غیر آن، بلکه برنامه او در امور دینى تنها پیروى از وحى بود. و در پایان آیه، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داده مى شود: بگو: آیا افراد نابینا و بینا همانندند؟! و آنها که چشم خود و اندیشه و عقلشان بسته است، با کسانى که حقایق را به خوبى مى بینند و درک مى کنند برابرند؟! آیا فکر نمى کنید ؟! (قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمى وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ). ذکر این جمله، بعد از جمله هاى سه گانه سابق ممکن است به خاطر این باشد که: در جمله هاى قبل پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: من نه خزائن الهى را دارم، و نه عالم به غیبم، و نه فرشته ام، تنها پیرو وحیم ، ولى این سخن نه به آن معنى است که: من با شما بت پرستان لجوج همانندم، بلکه من انسانى هستم بینا، در حالى که شما همچون نابینایان هستید و این دو مساوى نیستند ! احتمال دیگر در پیوند این جمله، با جمله هاى قبل این است که: دلائل توحید و همچنین حقانیت پیامبر آشکار است ولى چشم بینا مى خواهد که آنها را ببیند و اگر شما قبول ندارید، نه به خاطر آن است که موضوع مبهم یا پیچیده است بلکه به جهت آن است که بینا نیستید آیا بینا و نابینا یکسانند؟! * * * 1 ـ حجر، آیه 21.