قُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَىٰ أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا ۗ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ ۖ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ(71)
ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
بگو: (آيا غير از خدا، چيزي را بخوانيم (و عبادت کنيم) که نه سودي به حال مال دارد، نه زياني،
و (به اين ترتيب،) به عقب برگرديم بعد از آنکه خداوند ما را هدايت کرده است؟! همانند کسي که بر
اثر وسوسههاي شيطان، در روي زمين راه را گم کرده، و سرگردان مانده است، در حالي که ياراني هم
دارد که او را به هدايت دعوت ميکنند (و ميگويند:) به سوي ما بيا!) بگو: (تنها هدايت خداوند، هدايت
است، و ما دستور داديم که تسليم پروردگار عالميان باشيم.
ترجمه آیت الله انصاری
بگو: آيا به جاي خدا معبودي را بپرستيم که نه سودي به ما رساند و نه زياني؟ و پس از آنکه خدا ما را هدايت کرد [به سبب شرک و بت پرستي] به فرهنگ و فضاي جاهليت بازمان گردانند، مانند کسي که شياطين عقلش را ربوده اند و در زمين سرگردان [و بي هدف و گمراه] است، در حالي که براي او ياراني است که وي را به سوي هدايت دعوت مي کنند که به جانب ما بيا [ولي او به سبب سرگرداني و حيرت زدگي نمي پذيرد.] بگو: يقيناً هدايت خدا همان هدايت [واقعي] است، و ما مأموريم که تسليم پروردگار جهانيان باشيم.
ترجمه دکتر فولادوند
بگو: «آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم که نه سودى به ما مىرساند و نه زيانى؛ و آيا پس از اينکه خدا ما را هدايت کرده از عقيده خود بازگرديم؟ مانند کسى که شيطانها او را در بيابان از راه به در بردهاند، و حيران [بر جاى مانده ]است؟ براى او يارانى است که وى را به سوى هدايت مىخوانند که:» به سوى ما بيا. «بگو:» هدايت خداست که هدايتِ [واقعى] است، و دستور يافتهايم که تسليم پروردگار جهانيان باشيم.
تفسیر نمونه
هدایت تنها هدایت خدا است
این آیه در برابر اصرارى که مشرکان براى دعوت مسلمانان به کفر و بت پرستى داشتند، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: با یک دلیل دندان شکن به آنها پاسخ گوید و به صورت یک استفهام انکارى از آنها بپرسد: آیا شما مى گوئید ما چیزى را بخوانیم و شریک خدا قرار دهیم که نه سودى به حال ما دارد ـ که به خاطر سودش به سوى او برویم ـ و نه زیانى دارد که از زیان او بترسیم ؟! (قُلْ
أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا).
این جمله در حقیقت اشاره به آن است که معمولاً کارهاى انسان از یکى از دو سرچشمه ناشى مى شود:
یا به خاطر جلب منفعت است، اعم از این که منفعت معنوى یا مادّى باشد.
و یا به خاطر دفع ضرر است، اعم از این که ضرر معنوى یا مادّى باشد.
بنابراین، چگونه شخص عاقل کارى انجام مى دهد که هیچ یک از این دو عامل در آن وجود نداشته باشد؟
پس از آن به استدلال دیگرى در برابر مشرکان دست زده، مى گوید: اگر ما چنین کنیم مفهومش آن است که به سوى بت پرستى بازگردیم و پس از هدایت الهى در راه شرک گام نهیم، بازگشت به عقب کرده ایم (وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللّهُ).(1)
و این بر خلاف قانون تکامل است که قانون عمومى عالم حیات مى باشد.
آنگاه با یک مثال، مطلب را روشن تر مى سازد و مى گوید: بازگشت از توحید به شرک همانند آن است که کسى بر اثر وسوسه هاى شیطان (یا غول هاى بیابانى، به پندار عرب جاهلیت که تصوّر مى کردند در راه ها کمین کرده اند و مسافران را به بیراهه ها مى کشانند!) راه مقصد را گم کرده و حیران و سرگردان در بیابان مانده است (کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطینُ فِی الأَرْضِ حَیْرانَ).
در حالى که یارانى دارد که او را به سوى هدایت و شاهراه دعوت مى کنند و فریاد مى زنند به سوى ما بیا (لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتـِنا).(2)
ولى آن چنان حیران و سرگردان است که گوئى سخنان آنان را نمى شنود و یا قادر بر تصمیم گرفتن نیست.
و در پایان آیه، به پیامبر دستور مى دهد: با صراحت بگوید: هدایت تنها هدایت خدا است و ما مأموریت داریم که فقط در برابر پروردگار عالمیان تسلیم شویم (قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدى وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الـْعالَمینَ).
این جمله، در حقیقت دلیل دیگرى بر نفى مذهب مشرکان است; زیرا تنها در برابر کسى باید تسلیم شد که مالک، آفریدگار و مربّى جهان هستى است، نه بت ها که هیچ نقشى در ایجاد و اراده این جهان ندارند.
در اینجا سؤالى پیش مى آید: مگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) قبل از بعثت پیرو مذهب مشرکان بوده است که مى گوید: نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا: آیا به حال سابق باز گردیم ؟! در حالى که مى دانیم او هیچ گاه در برابر بت سجده نکرد و در هیچ تاریخى چنین چیزى ننوشته اند، اصولاً مقام عصمت چنین اجازه اى را نمى دهد.
در پاسخ باید توجه داشت: این جمله در حقیقت از زبان مسلمین است، نه از زبان شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله)، لذا با صیغه و ضمائر جمع ادا شده است.
* * *
در آیه بعد، دنباله دعوت الهى را چنین شرح مى دهد که: گذشته از توحید به ما دستور داده شده: نماز را بر پا دارید و تقوا را پیشه کنید (وَ أَنْ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ اتَّقُوهُ).
و سرانجام با توجه به مسأله معاد و این که حشر و بازگشت شما به سوى خدا است این بحث را چنین پایان مى دهد: و او کسى است که همه در پیشگاه او جمع مى شوید (وَ هُوَ الَّذی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).
در حقیقت، در این چند جمله کوتاه، برنامه اى که پیامبر به سوى آن دعوت مى کرده، و از حکم عقل و فرمان خدا سرچشمه مى گرفته، به صورت یک برنامه چهار ماده اى که آغازش توحید، انجامش معاد، و مراحل متوسط آن محکم ساختن پیوندهاى الهى و پرهیز از هر گونه گناه مى باشد ارائه داده شده است.
* * *
1 ـ أَعْقاب جمع عَقِب (بر وزن خَشِن) به معنى پاشنه پا است و بازگشت به روى پاشنه پا به معنى عقب گرد و کنایه از انحراف و بازگشت از هدف است و همان چیزى است که امروز از آن به ارتجاع تعبیر مى کنند.
2 ـ اسْتَهْوَتْهُ از ماده هوى است، و این جمله به معنى وادار کردن کسى به پیروى از هوا و هوس است و حیران در لغت به معنى رفت و آمد است و معمولاً کنایه از سرگردانى مى باشد، چون افراد به سرگردانى مقدارى راه مى روند، سپس باز مى گردند.
بنابراین، آیه فوق افرادى را که از ایمان به سوى شرک باز گردند به هواپرستان سرگردان تشبیه کرده که برنامه هاى زنده خود را از شیطان الهام مى گیرند.